شمارهٔ ۳۷۴ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
غرق دریای گنه کردند مغفورم هنوز
صد شکست از دار خوردم لیک منصورم هنوز
رفتم از دل ها ولیکن در زبان ها مانده ام
همچو عنقا گم شدم از چشم و مذکورم هنوز
با وجود آن که صبح صادق از من می دمد
چون شب قدر از نظرها باز مستورم هنوز
خورده بودم از شراب عشق جامی در الست
محتسب بیرون میا با من که معذورم هنوز
شادی روز وصال او کی از سر می رود
هجر شب ها با غمم پرورد و مسرورم هنوز
گفت موسی راز چندی و مطالب شد تمام
گفتگوی عشق دارد بر سر طورم هنوز
چشم دل هرگز نگردد سیر از چشم بتان
کاوشی دارد به مژگان زخم ناصورم هنوز
با وجود آن که در زنجیر زلفم کرده اند
صد بیابان من ز عقل ذوفنون دورم هنوز
روزگار پرستم هرگز فراموشم نکرد
هر کجا دردی سعیدا هست منظورم هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
هیات شاعر در این شعر به احساسات عمیق و مشغلههای ذهنیای که در زندگی دارد، اشاره میکند. او از غرق شدن در گناهان و شکستهایش صحبت میکند و با وجود تمام این مشکلات، هنوز خود را محفوظ و در حال زندگی میبیند. شاعر با ذکر تجارب عشق و هجر، نشان میدهد که اگرچه گم شده و از دید خارج است، اما همچنان در زبانها و دلها باقی مانده است. او به شباهت بین صبح و شب و تأثیر عشق بر زندگیاش اشاره میکند و همچنین به موضوعاتی نظیر زنجیر زلف و دردهایی که همیشه او را رنج میدهند، میپردازد. در نهایت، شاعر میگوید که زمان هرگز او را فراموش نکرده و او هنوز هم در جستجوی معشوق و آرامش است.