شمارهٔ ۳۷۰ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عهد کردم ز جهان کام نگیرم هرگز
جم شود ساقی و من جام نگیرم هرگز
جای اگر دوزخ اگر جنت اگر اعراف است
تا نبینم رخت آرام نگیرم هرگز
بسته ام عهد ز آغاز، پریشانی را
که چو زلف تو سرانجام نگیرم هرگز
تا نبینم ز کریمان دل و جان سوخته ای
پخته ای از طمع خام نگیرم هرگز
تن پرستان جهان را نشوم همبازی
انس با عام کالانعام نگیرم هرگز
هر ستم کز تو رسد داد نخواهم گفتن
هر چه من می کنم انعام نگیرم هرگز
وعدهٔ دادن اگر روز قیامت باشد
عهد کردم که زکس وام نگیرم هرگز
هرگزش با تو سعیدا به زبان می گویم
دلبری را که به دل نام نگیرم هرگز؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عهدی که با خود بسته اشاره میکند. او تصمیم گرفته که هرگز از دنیا بهرهای نگیرد و تا زمانی که محبوبش را نبیند، آرام و قرار نخواهد داشت. او همچنین به عشق و عواطفش وفادار است و نمیخواهد در کنار افرادی تظاهر کننده زندگی کند. شاعر از هر نوع ستم و بیعدالتی که از محبوبش بر او میرسد، لب به سخن نخواهد گشود و همچنین در روز قیامت نیز از کسی کمک و وام نخواهد گرفت. در نهایت، او به صراحت میگوید که هرگز به محبوبش به زبان وعده نمیدهد، چون عشق او در دلش عمیق و واقعی است.