نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۳ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نچشیده است شراب مزهٔ کام هنوز

نرسیده است لب او به لب جام هنوز

چشم احسان نتوان داشت از آن بدخویی

که نداند گل چشم از گل بادام هنوز

با وجودی که نیاسوده دمی از گردش

نشده ابلق گردون به کسی رام هنوز

هر کجا بود دلی کرد نظر بستهٔ دام

با وجودی که ندارد خبر از دام هنوز

می دهد چشم مرا هر نفسی دلداری

نیست او را خبر از مردم بدنام هنوز

بی خبر بود که در حلقهٔ آن زلف تپید

می کند شرم دلم از نگه دام هنوز

در گلستان پی آشفتن گل می گردد

می دهد یاد به سرو چمن اندام هنوز

در طریق ستم از خانه براندازان است

آفتابش نرسیده به لب بام هنوز

چه شود گر به سعیدا نظر از لطف کنی

نیست این غمزده شایستهٔ انعام هنوز؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عاشقانه و ناامیدی خود می‌پردازد. او می‌گوید که هنوز نتوانسته است طعم عشق واقعی را بچشد و لب محبوبش به شراب عشق نرسیده است. همچنین، با اشاره به بدخویی برخی انسان‌ها، اشاره می‌کند که نمی‌توان انتظار خوبی از آن‌ها داشت. شاعر از تداوم دشواری‌های زندگی و عدم آرامش در جهان سخن می‌گوید و همچنین از دلتنگی‌اش برای محبوبی که هنوز از احساسات او بی‌خبر است. او در پایان می‌خواهد که محبوبش یک نگاهی به او بیندازد، زیرا این شخص غمزده و درد دیده، شایسته محبت و لطف اوست.