شمارهٔ ۳۸۰ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از حیات ابد آن روح روان ما را بس
ما گذشتیم ز جان، صورت جان ما را بس
با رقیبان اگر اظهار کرم می سازد
گذران است همین لطف نهان ما را بس
ای جوانان به شما فصل بهار ارزانی
پیرافشانی هنگام خزان ما را بس
دیده را قسمت دیدار تو هر چند نماند
در ره وصل تو چشم نگران ما را بس
گرچه از ساغر دوران نکشیدیم [میی]
نظر جاذبهٔ پیر مغان ما را بس
طمع گنج نکردیم در این دیر خراب
همچو ماری کف خاکی به دهان ما را بس
به تمنای دم گرم مسیحا نرویم
ای سعیدا نفس سوختگان ما را بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی از روح و معنای عمیق زندگی و عشق سخن میگوید. شاعر به حیات ابدی روح اشاره میکند و از ارزشهای معنوی فراتر از زندگی مادی میگوید. او به جوانان توصیه میکند که از شادیها و زیباییهای زندگی بهرهمند شوند. در عین حال، از محدودیتها و ناکامیهای ارتباط با معشوق نیز سخن میگوید، اما بر این نکته تأکید دارد که حتی نداشتن شراب زندگی، نباید باعث ناامیدی شود. شاعر به طور کلی بر اهمیت ارتباط با روح و معانی عمیق زندگی تأکید میکند و در نهایت، به امید و آرامش درونی اشاره دارد.