نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۵ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست راهی خنده را بر آن لب میگون هنوز

وانگردیده است از هم غنچهٔ مضمون هنوز

در شب معراج پا بر آسمان بنهاده بود

بار منت می کشد بر دوش خود گردون هنوز

تخم حسرت سبز شد بر خاک ما اما نکرد

دانهٔ امید ما از خاک، سر بیرون هنوز

آخر منصوبهٔ مهر بتان را کس ندید

عشق می بازند با هم لیلی و مجنون هنوز

بی وفایی از جهان هرگز سعیدا کم نشد

بر همان آهنگ اول هست این قانون هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، حال و هوای غم و اندوه را به تصویر می‌کشد. شاعر از بی‌خبری و ناپایداری عشق سخن می‌گوید و به صحنه‌هایی از زیبایی و حسرت اشاره می‌کند. به نظر می‌رسد که با وجود تلاش‌ها و آرزوها، هیچ راهی برای رسیدن به خنده و شادی وجود ندارد. در عوض، عشق و وفا همیشه با درد و جدایی همراه بوده و قانون بی‌وفایی در جهان ادامه دارد. شاعر از ناپایداری حمایت‌های معنوی در زندگی سخن می‌گوید و این بی‌ثباتی را همچنان در زندگی احساس می‌کند.