شمارهٔ ۳۸۲ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
می برندش به همان راه که آمد واپس
هر که چون صبح زند خنده به خود نیم نفس
زاهدا سبحه بینداز که بس کوتاه است
از خم حلقهٔ زلف بت ما دست هوس
ای کم از مورچه بر خوان لئیمان جهان
چند بر سر بزنی دست تولا چو مگس
چه طلسم است در این لاشهٔ دنیا که مدام
می نماید به نظر نفس تو را کس، کرکس
چه توان برد ز من فیض چو آن دیوانه
گفت شب مونس من پشه و روز است مگس
تیره شد خاطر فرهاد ز سودای مجاز
ظاهر است این که شود خانه سیه ز آتش خس
دل شود خسته ز تکلیف که بلبل نالد
گر ز چوب گل صد برگ بساز ند قفس
زاهدان را ز ره آوازهٔ جنت برده است
سر به صحرا زده این قافله ز آواز جرس
نیستم طفل رسن تاب ولیکن چون او
کارم از پیشروی رفته سعیدا واپس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف حالاتی میپردازد که انسان در زندگی تجربه میکند. شاعر به مسیری که انسانها طی میکنند اشاره دارد و میگوید که باید مراقب باشند زیرا زندگی، با تمام تلاطمها و چالشهایش، گاهی بیفایده به نظر میرسد. در این شعر، به خصوص به ناپایداری دنیا و بیمعنایی برخی از آرزوها و تلاشها پرداخته شده است. زاهدان در جستجوی جنت هستند، اما گاهی با واقعیت تلخ زندگی روبرو میشوند. شاعر همچنین با مقایسه مختصری، به تناقضات و چالشهای روحی و عاطفی انسان اشاره میکند و به این نکته میپردازد که آرامش درونی ممکن است در دنیای بیرونی گم شود. در نهایت، شاعر به حس ناامیدی و دردهای درونی انسانها میپردازد و به فکر و تأمل در زندگی دعوت میکند.