نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۱ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پای انداز ز پا افتاده دامان است بس

دستگیر دست کوتاهان گریبان است بس

در طریق آخرت دنیا نمی آید به کار

زاد این ره تا قیامت عهد [و] پیمان است و بس

هیچ دستی بر گریبان فلک راهی نیافت

این لباس تنگ سر تا پای دامان است بس

لطف معنی را دل مجروح می داند که تیغ

جلوه گر امروز در زخم نمایان است بس

کشتی تن از نگاه تند می پیچد به خود

چین پیشانی در این جا موج طوفان است بس

کاستن ها در پی است ای ماه بالیدن چرا

هر که سودی می کند امروز نقصان است بس

جهل بی اندازه در دنیا کلید دولت است

خصمی دنیا همین با اهل عرفان است بس

لطف بی حد و حساب یار ما را کشته است

شکوه از دردی که ما داریم درمان است بس

نیست قابل فیض مطلق را سعیدا غیر تو

«علم الاسما» همین در باب انسان است بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان موضوعات مختلفی چون دشواری‌های زندگی، نیاز به صبر و تحمل، و واقعیات عمیق روحانی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که در این دنیا، دسترسی به حقیقت و آرامش واقعی مشکل است و انسان‌ها در جستجوی معنای زندگی و کمال هستند. مشکلات و درگیری‌های دنیوی، انسان‌ها را به خود مشغول می‌کند و هنر زندگی نیاز به شناخت عمیق‌تری از خود و جهان دارد. همچنین، اشاره به درد و دردکشیدن نیز وجود دارد که نشان می‌دهد ارتباط بین روح و جسم در مواجهه با چالش‌های زندگی چگونه است. در نهایت، شناخت انسان و ارتباطش با عالم بالا پیام اصلی این شعر به شمار می‌آید.