نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بی غم نفسی نیست دل باخبر ما

زخمی است که سوزد به دل ما جگر ما

دیدیم که این چشم به آن روی سزا نیست

برخاسته منظور ز پیش نظر ما

ما شعله نماییم ولی تشنه نوازیم

چون ابر چکد آب ز برق شرر ما

شمشیر خجالت که کشد لاف درونان

بی رنگ برآید ز جگر نیشتر ما

می گفت به جان دوش سعیدا دل محزون

زینهار که از خود نروی بی خبر ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود و درد و غمی که در دل دارد اشاره می‌کند. می‌گوید که هیچ کس نمی‌تواند از غم و آلام او بی‌خبر باشد و این جراحت‌ها به شدت او را می‌سوزاند. او به تماشای زیبایی‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که محبت و احساساتش تشنه است. شاعر همچنین به این نکته اشاره دارد که اگرچه او مانند شعله‌ای سوزان است، اما در عین حال از نوازش‌ها و محبت‌ها هم تشنه است. در پایان، از دوستی به نام سعید می‌خواهد که مراقب خودش باشد و از او دور نشود، چرا که غم‌هایش در این دنیا او را احاطه کرده است.