نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۳ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چرا پر است ز عالم، دل خریدارش

که سیم ناسره آمد جهان به بازارش

نشان کوی کسی را دلم طلب دارد

که آفتاب بود پشت و روی دیوارش

دلی که بی الم روزگار باشد نیست

فلک به چرخ درآمد ز داغ بسیارش

چه گویم از گل رویی که نرگس چشمش

به سایهٔ مژه سازد ز خواب بیدارش

میان این همه اهل نظر سعیدا یار

نگاه جانب ما داشت حق نگهدارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف دلتنگی و longing شاعر از یک عشق خاص می‌پردازد. شاعر احساس می‌کند که دلش پر از عشق و اشتیاق به کسی است که وجودش مانند آفتاب در زندگی‌اش روشنایی می‌بخشد. او به این موضوع اشاره دارد که بدون وجود چنین عشق و زیبایی، دل انسان خالی و بی‌رمق است. همچنین، شاعر به زیبایی ظاهر معشوق اشاره می‌کند و در پایان با دعا و تمنای نگهداری از این عشق، وجود آن را در زندگی‌اش ارزشمند می‌داند.