نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۵ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من و آن قامت شوخی که در هنگام جولانش

نشاند سرو را در خاک، اول تیر مژگانش

به هنگام تبسم معجزانگیز است آن لب ها

که گویا می چکد آب حیات از لعل خندانش

چه بی رحم است چشم فتنه انگیز کماندارش

که خون خشم می جوشد چو دل از نیش پیکانش

بسان [جسم] آخر روح او هم خاک خواهد شد

که از تن پروری ها استراحت می کند جانش

چه گلزاری است حسن او که هر شب در نگهبانی

برون برگ گل و چشم است شبنم در گلستانش

چه گنجانش که یوسف را دهم نسبت به آن بدخو

زند سرپنجه ها با دست بیضا خاک دامانش

غزالان کرده اند امروز ترک خوش نگاهی را

هنوز از خواب واناگشته چشم سرمه افشانش

صفای خاطر او را چو گل منکر که می گردد

دل پاکش نمایان است از چاک گریبانش

که را صبری که جان آید به لب و آن گه شود قربان

سعیدا می‌شوم من پیشتر از روح قربانش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و توصیفاتی از ویژگی‌های ظاهری و باطنی او ارائه می‌دهد. شاعر در بیان جذابیت‌های چهره و لبخند معشوق به تصاویری دلنشین و شاعرانه پرداخته و از درد و اضطرابی که در دل دارد نیز صحبت کرده است. او به تب و تپش ناشی از عشق و همچنین رنجهای ناشی از نگاه‌های فتنه‌انگیز معشوق اشاره می‌کند. همچنین، شاعر توصیف می‌کند که این زیبایی نه‌تنها جسمی، بلکه روحی است و در نهایت برای معشوق جان خود را فدای عشقش می‌کند. این ابیات از احساسات عمیق و زیبایی‌شناختی در عشق سخن می‌گویند.