نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۶ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دارم بتی که کار نظر نیست دیدنش

رم یاد می دهد به غزال آرمیدنش

داغم از آن که گوش چرا می کند به غیر

غم نیست از نصیحت من ناشنیدنش

دارم مهی که شرح جفایش چسان کنم

نادیدنش عذاب و بلایی است دیدنش

هر آب را چو چشمهٔ حیوان کند ز لطف

عریان چو آفتاب و چو ماهی تپیدنش

دیروز داغ گشت سعیدا ز بسملی

بر خاک اوفتادن و در خون تپیدنش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق و جدایی است. شاعر از بتی سخن می‌گوید که فراتر از تصور اوست و در عین حال با یادآوری او، درد و داغی به دلش می‌نشیند. او نشان می‌دهد که گوش دادن به نصایح دیگران در مقابل این عشق برایش بی‌فایده است و خود را در عذاب جدایی می‌بیند. همچنین به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد که آنقدر دلربا است که تماشای او عذاب‌آور می‌شود. در نهایت، شاعر به بیان غم ناشی از فقدان و درد ناشی از فراق می‌پردازد که بر روح و جانش سنگینی می‌کند.