شمارهٔ ۳۹۷ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یک قامت بلند به هر می کشیدنش
بالا برآید آب لطافت ز گردنش
دست که می رسد که گریبان او کشد
صد جان و دل کشیده سر از پای دامنش
میدان ترکتاز خیالات او منم
جای جفاست تا به دل از دیدهٔ منش
جان عزیز نیست اگر جسم او چرا
نازکتر از خیال نماند به من تنش
دیگر به خویش باز نیاید به سال ها
یک بار هر که از بر خود دید رفتنش
من باده نوش ساغر آن ساقیم که گاه
کیفیت شراب دهد لب مکیدنش
دارم بتی و شکر سعیدا که روی او
دیدن نمی توان مگر از دیدهٔ منش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذبه یک معشوق پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویری چون قامت بلند و لطافت آب، به جذابیت ظاهری او اشاره میکند. احساس عشق و دلتنگی در این اشعار مشهود است، به ویژه هنگامی که به جدایی از معشوق اشاره میشود. همچنین، شاعر به نوعی ناپایداری وجود معشوق میپردازد و میگوید که دیدن او تنها در خیال ممکن است. در نهایت، شعر به لذتهای زندگی و عشق نیز اشاره میکند و به اهمیت وجود معشوق در زندگی شاعر اشاره میکند.