نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۰ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر به دست من افتد دوباره ساغر عیش

به هر دو دست زنم جام عیش بر سر عیش

به آه یأس و ندامت تمام خواهم سوخت

شبی که چرخ مرا افکند به بستر عیش

قماش عیش که نقشش بر آب می بینم

مکن سرور تو بر این بساط کم بر عیش

در این زمانه چو عنقا وجود نایاب است

صفای وقت، دل با حضور [و] پیکر عیش

مرا به خانهٔ عشرت دگر مبر ای دل

که اوفتاده چه سرها ز پای بر در عیش

چه نیش ها که سعیدا به نوش عشرت نیست

مزن تو سینهٔ عریان خود به خنجر عیش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از لذیذی‌های زندگی و کامروایی سخن می‌گوید، اما به تناقض‌ها و ناامیدی‌های آن نیز اشاره می‌کند. او آرزو دارد دوباره طعم شادی را بچشد، اما می‌داند که این لذت‌ها موقتی و فریبنده هستند. شاعر به افسوس و حسرت‌هایی که در زندگی دارد، پرداخته و بر این نکته تأکید می‌کند که در این زمانه، یافتن خوشی واقعی بسیار سخت است و بسیاری از سرورها و خوشی‌ها در حال فراموشی هستند. به‌طور کلی، این شعر تأملی است بر تلاش برای یافتن لذت در زندگی در حالی که با یأس و ناخوشی مواجه است.