نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۸ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خط سبزی تماشا کردم از رخسار گلگونش

نخواندم لیکن از انداز پی بردم به مضمونش

مدان آسان طریق خانهٔ دیوانه ای عاقل

که می آید برون از عهدهٔ یک بر مجنونش؟

سیه ماری است زلف او که در تدبیر تسخیرش

بسی کردم نه جادو می کند کار و نه افسونش

نشد تار مخالف راست با من چرخ را هرگز

که او بد می نوازد من نمی رقصم به قانونش

کند یک سرمه دانش کار صد مینای پر می را

چو سازد با شراب غمزه زهر چشم افیونش

بلای قامتش کی می رسد با فتنهٔ چشمش

برابر کی شود روز قیامت با شبیخونش؟

شرابم می دهد تسکین خاطر در غم آن لب

سعیدا میْ‌پرستم کرد آخر لعل میگونش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق خود می‌پردازد. او از صورت گلگون معشوق و تأثیر آن بر دل خود صحبت می‌کند و می‌گوید که هرچند قادر به خواندن عشق او نیست، اما از حالاتش به عمق احساساتش پی می‌برد. شاعر نسبت به عواطف و احساسات معشوقش حساس است و می‌داند که این عشق آسان نیست. زلف معشوقش مثل ماری سیاه است که دشوار به دام می‌اندازد و او حتی از هنرهای جادو و افسون هم بی‌نیاز است. در نهایت، شاعر به دردهای عشق و تسکین خاطری که از شراب و لب‌های معشوق می‌یابد اشاره می‌کند و به شوق و عشق خود نسبت به او اعتراف می‌کند.