نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۹ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یار ما بنمود رو شد در حجاب از پرتوش

طرفه شمع است این که می گردد بتاب از پرتوش

زینهار ای دل صفات از ذات او خارج مدان

نیست غیریت میان آفتاب از پرتوش

کرد عالم را بنا و جلوه ای در کار کرد

عکس ها افتاد بر روی نقاب از پرتوش

چون نسیمی مو پریشان کرد و بر گلشن گذشت

بر زمین افتاد سنبل شد گلاب از پرتوش

کرد جا در سینهٔ آهو خیال زلف یار

گشت خون در نافهٔ او مشک ناب از پرتوش

داد عکس خویش را بر مردم آبی نشان

قصر حوران است در چشم حباب از پرتوش

از حیا خود را تماشا کرد و خوی بر رخ دمید

تا قیامت گوهرافشان شد سحاب از پرتوش

بر چه سیماب روزی یوسف ما دیده بود

تا به حالا هست او در اضطراب از پرتوش

نیک و بد کی بود چون شد مظهر او آدمی

خیر و شر آمد یکایک در حساب از پرتوش

طرفه مطلوبی سعیدا در کنار آورده ای

کآسمان را داغ دل شد آفتاب از پرتوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و نور حقیقت اشاره دارد که از وجود یک یار و آفتاب تابان ناشی می‌شود. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و احساسات انسانی، دنیا را به مثابه جلوه‌ای از حقیقت و زیبایی می‌بیند. او بر این نکته تاکید می‌کند که ذات الهی و صفات او نمی‌تواند از هم جدا شود و هر چیزی که در جهان وجود دارد، نشانی از پرتوی آن حقیقت است. در این بین، زیبایی و عشق به عنوان عوامل اصلی در زندگی انسان‌ها مطرح می‌شود و شاعر آرزو می‌کند که این مشاهده‌ی زیبایی و حقیقت همواره در زندگی باقی بماند.