شمارهٔ ۴۰۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر دم روم ز هوش و کنم خیر باد خویش
بی یاد او مباد بیابم به یاد خویش
دایم به نامرادی خود زیست کرده ام
تا یافتم ز حضرت عزت مراد خویش
در عهد [پادشاهی] ملک وجود خود
بیداد کردم و نرسیدم به داد خویش
هرگز به آن نشانهٔ مقصد نمی رسی
داری چو تیر تا کجیی در نهاد خویش
خورشید را به روی تو تشبیه کرده ایم
ما سهو کرده ایم در این اجتهاد خویش
با آن که صلح با دو جهان کرده ایم ما
فارغ نگشته ایم هنوز از جهاد خویش
با ما هر آنچه یار سعیدا کند نکوست
ما را گمان بد نبود ز اعتقاد خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات شاعر درباره خود و ارتباطش با خدا میپردازد. شاعر از بیخبری و غفلت خود میگوید و اینکه همیشه در جستجوی مراد و هدفی بوده است. او به نامرادیهای خود اشاره میکند و بیان میکند که در دوران زندگیاش، از داد و انصاف دور بوده است. شاعر به تشبیههای گمراهکنندهای که درباره حقیقت دارد اشاره کرده و تصور اشتباه خود از خورشید و صلح را یادآوری میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که هرچه یارانش انجام دهند، نیکو است و از بدگمانی به اعتقاد خود سخن میگوید.