نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۷ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کدام تن که بود از خیال سر خالص

دلش ز خوب خلاص و ز بد نظر خالص

ز بسکه جوش به هم داده اند اجزا را

نمانده است در این بوته هیچ زر خالص

بسی به اهل جهان جنگ زرگری کردیم

ندیده ایم دلی از خیال زر خالص

کدام فکر که در سینه نیست زاهد را

که هست نیتش از پای تا کمر خالص

هزار فتنه سعیداست در خیال پدر

چسان شود تو بگو نیت پسر خالص؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی پیچیدگی‌ها و تناقضات درونی انسان‌ها و جامعه می‌پردازد. شاعر از احساسات و نیت‌های انسان‌ها سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که هیچ‌کس به طور کامل از زشتی‌ها خالی نیست. او بیان می‌کند که در شاهکارهای انسانی و در دل‌ها، عناصری از خوبی و بدی وجود دارد و نمی‌توان به راحتی به خالص‌بودن نیت‌ها و افکار اعتماد کرد. در نهایت، سوالات بلندی درباره خلوص نیت افراد و چگونگی خالص‌سازی آن‌ها مطرح می‌شود.