نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۳ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

[دیدم تو را و رفتم] یک باره از بر خویش

در انتظار خویشم عمری است بر در خویش

گاهی به هم برآییم از مسجد و خرابات

ما و شراب و زاهد تسبیح و دفتر خویش

ناخورده باده مست است نادیده بت پرست است

یارب چه چاره سازم با نفس کافر خویش

سلطان و سیر گلشن با ساغر شرابش

ماییم کنج گلخن با دود و اخگر خویش

بگشای چشم و بنگر ای شیخ شهر تا کی

این زهد خشک پیچی در دامن تر خویش؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تناقضات روحی فردی است که در جستجوی وصال محبوب خود است. شاعر از حالتی سردرگم و دچار تشویش صحبت می‌کند که گاهی در مکان‌های مذهبی و گاهی در میخانه‌ها به سر می‌برد. او به کشمکش بین زهد و عشق، و بین عبادت و خوشی‌های دنیوی اشاره می‌کند و به سادگی نمی‌تواند از این دوگانگی رهایی یابد. در نهایت، از شیخ شهر می‌خواهد که به حقیقت نگاه کند و از زهد خشک دور شود، زیرا زندگی تنها در دامن تر و پر از احساسات واقعی معنی می‌یابد.