نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۵ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تنم چو روح سبک گشته در هوای لطیف

ز بوی خویش چو گل کرده ام غذای لطیف

خیال روی تو آرام دیده و دل ماست

به درد چشم نسازد بجز دوای لطیف

اگرچه غنچهٔ گل در قبای ناز، خوش است

خوش است قامت سرو تو در عبای لطیف

لطیف را سر و برگی به دردمندان نیست

مگر به داد سعیدا رسد خدای لطیف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس سبکباری و سرزندگی خود در فضای لطیف و دلنشین صحبت می‌کند. او به زیبایی و بوی دلپذیر گل اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها خیال روی معشوقش می‌تواند آرامش‌بخش دل و دیده‌اش باشد. شاعر بر این باور است که زیبایی‌های طبیعی مانند گل و سرو، هرچند دل‌انگیزند، اما به اندازهٔ حضور معشوقش ارزش ندارند. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که برای رسیدن به آرامش و درمان دردهایش، تنها ذات خدایی لطیف می‌تواند کمک کند.