نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۷ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کو [دلی] کز ستم چرخ نباشد غمناک

دیده ای کو که نباشد ز جفایش نمناک

از لگدکوب زمین را به زمان پردازم

می زنم چرخ که در چرخ درآید افلاک

لاله گردیدم و رعنا شدم و گل گشتم

سینه ام داغ و رخم زرد و گریبان صد چاک

جگر شیر شود آب در آن حلقهٔ زلف

چیست دل تا نشود خون به خم آن فتراک

تا به لطف سخن ما برسی می باید

خردی تیز و دل نازک و طبع چالاک

ای فلک پست مبین همت انسان را باش

تا کجا رقص کنان می رود این ذره به خاک

چون دو آیینهٔ بی زنگ بود روی به روی

نظر پاک ز من از تو دل و دامن پاک

گرچه در عشق سعیدا همه خون است ولیک

هر که سر داد در این راه از آن راه چه باک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره درد و رنج انسانی است که از ظلم و ستم زمانه رنج می‌برد. شاعر به تضاد میان شادی و غم اشاره می‌کند و از سرگذشت خود می‌گوید. او احساسات عمیق خود را با توصیفاتی مانند داغ قلب و چهره زرد بیان می‌کند و به قدرت و شان انسان در برابر مسایل دنیا تأکید دارد. در پایان، شاعر اشاره می‌کند که عشق با تمام سختی‌ها و خونریزی‌هایش، ارزش تلاش و فداکاری را دارد و بر اهمیتی که در این مسیر وجود دارد، تأکید می‌کند.