شمارهٔ ۴۴۷ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر شوی واقف تو ای بی حاصل از اسرار دل
حال دنیا و مافیها کنی در کار دل
از تماشای دو عالم چشم می بستی دگر
گر تو بینا می شدی بر دیدهٔ بیدار دل
زهرهٔ شیران شود آب از پی اش در راه عشق
بی جگر کی می تواند بود یک دم یار دل
عرش می لرزد ز آه سینهٔ صاحبدلان
زینهار ای دل نیفتی در پی آزار دل
بار مجنون کی تواند ناقهٔ لیلی کشید
طرفه سنگین است در راه محبت بار دل
عمرها شد بر در دل کار او رفت است و روب
ای خدایا بر سعیدا وانما دیدار دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عمق و رازهای دل و عشق میپردازد. شاعر به شخصی میگوید که اگر به اسرار دل و حال دنیا پی ببرد، میتواند دنیای جدیدی را ببیند. او تأکید میکند که حقیقت عشق بسیار عمیق و درخور تأمل است و برای درک آن، باید از تماشای ظواهر بگذرد. همچنین اشاره میکند که در مسیر عشق، انسانها باید از درد و رنج بگذشت و از قبل برآیند، زیرا این راه بسیار سنگین و دشوار است. در نهایت، شاعر از خدا میخواهد تا به او دیدار دل را عطا کند و به خوشبختی نائل آید.