شمارهٔ ۴۴۸ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نگهش خاطر آگاه نماند در دل
جلوهٔ قامت او آه نماند در دل
بر حصیر فقرا هر که شبی خواری دید
ذوق مسند هوس جاه نماند در دل
آن چنان خاطر از اندیشهٔ باطل کن پاک
که دگر کینهٔ بدخواه نماند در دل
که تواند که نشیند ز عدم خاطرجمع
هر که را رفتن این راه نماند در دل
گفتمش کی بدهی کام سعیدا را گفت
چون که خون در جگر و آه نماند در دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق انسانی میپردازد. شاعر به یادآوری معانی عشق و اشتیاق میپردازد و بیان میکند که زیبایی معشوق به قدری عمیق است که هیچ دلتنگی یا اندوهی نمیتواند جایگزین آن شود. همچنین، اشاره میکند که افراد فقیر و رنجکشیده هم میتوانند آلام خود را فراموش کرده و به آرزوهای خود توجه کنند. در نهایت، شاعر از ضرورت پاکسازی دل از کینه و افکار منفی صحبت میکند و به جستجوی آرزوهای حقیقی و خوشبختی میانجامد.