شمارهٔ ۴۵۲ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ریزد خزان به خاک چو برگ و نوای گل
جز عندلیب نیست کسی آشنای گل
از گوشهٔ کلاه شکست آفتاب من
رنگ پریده را به هوا از هوای گل
دور از تو چون شوم که نگردد دمی جدا
هر جا که می رود سر بلبل ز پای گل
با ما جفا و جور جهان از اشارتی است
کی خار می خلد به کفی بی رضای گل
نزدیک شد که بلبل مسکین ز خود رود
باد صبا فتاده چرا از قفای گل
در باغ از توجه گل خار سبز شد
باشد کمال سرو سهی از دعای گل
صبر و قناعت ای دل صد پاره یاد گیر
رنگ است و بو برای لباس و غذای گل
هر چیز داد باز بهارش گرفت و رفت
غیر از خزان که داده زری در بهای گل
می زد رقیب بر سر و می کند باغبان
خوش ناله ها که کرد سعیدا برای گل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و نابودی طبیعت، و عشق به گلها نوشته شده است. شاعر با بیان تشبیهات و نمادها، از حسرت و غم ناشی از جدایی از گلها و زیبایی آنها سخن میگوید. او به بلبل اشاره میکند که به گلها وابسته است و دوری از آنها را دشوار میداند. همچنین، در شعر به ظلم و جور دنیای بیرون و بیتوجهی مردم اشاره شده و اینکه تنها گلها و زیبایی آنها هستند که میتوانند دل را شاد کنند. در نهایت، شاعر به پایداری و صبر در برابر تلخیهای زندگی میپردازد و به یادآوری زیباییهای گلها، حتی در موسم خزان، دعوت میکند.