شمارهٔ ۴۵۴ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به جمال تو بود دیدهٔ بینا مشغول
به خیال تو بود خاطر دانا مشغول
بعد از آن روی دل جمع نبیند آن کس
که دمی گشت به آن زلف چلیپا مشغول
یار چون نیست در اندیشه چه مسجد چه کنشت
در طریقت چه به دنیا چه به عقبا مشغول
روز و شب عربده دارند به هم اهل جهان
ما فقیران ز کناری به تماشا مشغول
گرچه شغلش همه آرایش خویش است مدام
لیک نبود به خود او این قدر ما مشغول
وصل او گرچه محال است ز ناامیدی
به بود ز آن که بود کس به تمنا مشغول
هر که سرگرم به کاری است سعیدا تا هست
شیر در بیشه و ماهی است به دریا مشغول
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و وابستگی به معشوق است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و بیان میکند که انسانهای خردمند و بینا در خیال و یاد او مشغولاند. او همچنین میگوید کسی که لحظهای در زلف معشوق غرق شود، نمیتواند به غیر از آن چیز دیگری را ببیند. شاعر به عدم اهمیت مکانهای مذهبی در غیاب یار اشاره میکند و نشان میدهد که اهل دنیا روز و شب به جنجال مشغولاند، در حالی که فقیران در گوشهای تنها نظارهگرند. شاعر به ناامیدی از وصال معشوق میپردازد و بیان میکند که بهتر است انسانها در پی تمنا و خواستههای خود باشند، و هر کس که در کاری مشغول است، خوشبخت خواهد بود.