شمارهٔ ۴۵۸ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تأثیر نیست در نفس مرد ناتمام
بی لذت است میوه چو افتد ز شاخ، خام
افتاده سایه از چه به دنبال آن کرام
عمری است می رود پی آن سرو خوشخرام
دانی که لاله از چه قدح کرده پر ز خون
یعنی که باده بی رخ ساقی بود حرام
افتادگی است پایهٔ بالا برآمدن
تا کم نمی شود نشود ماه نو تمام
تفریق حق [و] باطل عالم به نقطه ای است
صورت یکی است گر بنویسند خام و جام
خواهی به حق رسی ز دو عالم گذر نما
در قید آن مباش حلال است این حرام
مستانه سوی جنت و دوزخ گذر کنیم
جامی اگر می ام دهد از جام پیر جام
از سرمه مشت خاک در آن دیده بهتر است
چشمی که وابود به طمع همچو چشم دام
روی توجه همه جز با ودود نیست
خواهی تو خاص باش سعیدا و خواه عام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل در طبیعت زندگی و لذتها میپردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که بسیاری از لذتها مانند میوهای هستند که نرسیده و بیمزهاند. او به دنبال حقیقت و زیبایی است و میگوید که لذتهای واقعی باید با آگاهی و توجه همراه باشند. همچنین، اشاره میکند که حق و باطل در زندگی متفاوتاند و برای رسیدن به حقیقت باید از وابستگیها گذر کرد. در نهایت، او بر اهمیت توجه و تمرکز در زندگی تأکید میکند و میگوید که برای رسیدن به سعادت باید از قیدهای دنیایی آزاد بود.