شمارهٔ ۴۵۹ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نی همین از خودنمایی پا و سر پیچیدهام
خویش را در جیب صد عیب و هنر پیچیدهام
هرچه با گردون دون دادم همانم باز داد
چون صدا این کوه را من بر کمر پیچیدهام
باطن خود را به ظاهر نیک گردانیدهام
این بدان ماند که عیبی در هنر پیچیدهام
فکر زلفش تا نبیند همچو مشک افسردگی
چون ضیا در پردههای چشم تر پیچیدهام
او منزه بوده است از نقد و جنس و خیر و شر
من عبث بر تار و پود خیر و شر پیچیدهام
قطرهٔ خونی به بیداری برآید مشکل است
ز این رگ خوابی که من بر نیشتر پیچیدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تضادهای درونی خود صحبت میکند. او به تصویر کشیدن زیباییها و عیوب خود پرداخته و نشان میدهد که چگونه ظاهر نیکوی خود را در حالی که با عیوب و مشکلاتش دست و پنجه نرم میکند، میسازد. شاعر به تشبیه زلف محبوبش به مشک و پردههای چشمش اشاره میکند و از اینکه چگونه در این دنیای پیچیده خیر و شر به سر میبرد، نگران است. در نهایت به این نکته میرسد که بیدار شدن از خواب حقیقت مشکل است و او به نوعی در خواب عمیق خود گرفتار شده است.