نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۵ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

همچو بلبل آشیان گر در چمن می‌داشتم

صد زبان سرخ چون گل در سخن می‌داشتم

همچو زیر بار خود کی می‌شدم زار و ضعیف

بار عالم گر به دوش خویشتن می‌داشتم

تا نمی‌دیدم ز غربت سردوضعی‌ها به کار

چون سمندر کاش در آتش وطن می‌داشتم

در کمر سنگ قناعت هیچ تأثیری نکرد

کاش من سنگ قناعت در دهن می‌داشتم

عندلیب باغ خاموشی نمی‌گشتم چنین

همچو طوطی من اگر میل سخن می‌داشتم

یوسف مقصود را می‌یافتم هرجا که بود

رهبری گر همچو بوی پیرهن می‌داشتم

کی سعیدا می‌بریدم کف ز خجلت چون ترنج

گر به دست خویش من سیب ذقن می‌داشتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به آرزوهای خود و خواسته‌هایش اشاره می‌کند. او می‌خواهد مانند بلبل، در چمن آزادی زندگی کند و زبانش را مانند گل‌های سرخ در بیان زیبایی‌ها به کار برد. شاعر در ادامه به بار سنگین زندگی اشاره کرده و می‌گوید که اگر بار جهان را بر دوش خود داشت، زود زار و ضعیف نمی‌شد. او آرزو می‌کند از غربت و تنهایی دور باشد و مانند سمندر، در آتش وطنش زندگی کند. احساس قناعت او را ناتوان کرده و می‌خواهد درخت قناعت را بشکافد. او از سکوت باغ داستان می‌کند و می‌گوید اگر در دلش تمایل به سخن گفتن بود، مانند طوطی می‌توانست صحبت کند. همچنین، شاعر به یوسف، نماد آرزو و هدفش، اشاره می‌کند و می‌گوید اگر رهبری داشت که او را به مقصودش برساند، موفق می‌شد. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که اگر در دستش فرصتی برای دستیابی به خواسته‌هایش بود، خجالت نمی‌کشید. شاعر به این ترتیب، ناامیدی و آرزوهایش را به زیبایی بیان می‌کند.