نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۲ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

منم که خود غم و خود یار غمگسار خودم

گهی شرابم و گه نشئه گه خمار خودم

به هر صفت که بینی منم نه غیر من است

که خود محیطم و خود موج و خود کنار خودم

فنا و فقر و بقا را ز هم جدایی نیست

که خود خزانم و خود باغ و خود بهار خودم

بخه صیدگاه تفکر اگر روی دانی

که خود شکارم و خود باز و خود سوار خودم

ندیده دیدهٔ غیری جمال پاک مرا

که خود رقیبم و خود عشق و خود نگار خودم

گهی حسینم و گه موسی و گه ابراهیم

که گاه نیلم و گه منجنیق [و] دار خودم

منم که با همه اشیا محیط می خوانند

منم که دایره و نقطه و مدار خودم

به هر دیار سعیدا چو رفتم و دیدم

همان مصاحب من یار در دیار خودم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به توصیف هویت درونی خود و رابطه‌اش با دنیای بیرون می‌پردازد. او از خود به عنوان منبع غم و شادی، و همچنین از وجود خود به عنوان شکار و شکارچی یاد می‌کند. شاعر بیان می‌کند که در تمامی ابعاد وجودی‌اش، از عشق و یاری تا طبیعت و قدرت، همواره خود را می‌یابد. او به این نتیجه می‌رسد که در هر دیاری که می‌رود، همواره خود را در کنار خود دارد و بدین ترتیب نگاهی عمیق و فلسفی به وجود و هویت خود دارد. در واقع، او همه چیز را در نفس خود می‌بیند و هر چیزی را جزئی از وجود خود می‌داند.