شمارهٔ ۴۶۶ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گذشتم از سر جان سوی جانان بیشتر رفتم
من این ره را ز پای افتادم و بی درد سر رفتم
فزونتر می شود غم هر که در تدبیر می افتد
زدم چون دست و پا از وهم در گل بیشتر رفتم
ز روی سنگ نقش کنده هرگز برنمی خیزد
در این اندیشه ام از یاد آن دل چون به در رفتم
چو بدمستی قیامت بیند و از خواب برخیزد
لبی خشک آمدم در عالم و با چشم تر رفتم
نه چون خورشید سیرانم سعیدا بیاثر باشد
نخواهم رفت از دلها چه شد گر از نظر رفتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و درد دل خود سخن میگوید. او از جان خود برای دستیابی به محبوب عبور کرده و احساس میکند که هر چه بیشتر تلاش کند، غمش بیشتر میشود. او به چالشهایی که در مسیر عشق با آنها مواجه است، اشاره میکند و میگوید که گذشتههای تلخ را فراموش نکرده است. شاعر با تعبیراتی چون "بدمستی قیامت" نشان میدهد که عشق و احساساتش او را به جنون میکشاند. در نهایت، او با ناامیدی از اینکه حتی اگر از نظر برود، همچنان در دلها باقی خواهد ماند، ابراز میکند.