نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۰ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

حکایت گل روی تو در چمن کردم

هزار طعنه از آن روی بر سمن کردم

به داد تشنگیم آب خضر گو نرسید

عقیق لعل لب یار در دهن کردم

نکرد غنچهٔ امید من گل از جایی

چه خارها که چو ماهی به پیرهن کردم

به هر زمین که گذشتم ز اشک خونین دم

شکوفه کردم و گل کردم و چمن کردم

ز بی وفایی خود دور یک سخن نشیند

به صد هزار زبان همچو گل سخن کردم

به یادگار گل عارضی است این داغم

که همچو لاله به صد رنگ در کفن کردم

ز بسکه بیخودیم برده است دل ای عقل

دگر میا که در این شهر من وطن کردم

کسی به کافر کتور نمی کند هرگز

ز عشق آنچه سعیدا به خویشتن کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از دوری و بی‌وفایی می‌پردازد. شاعر از زیبایی محبوبش صحبت می‌کند و اینکه چگونه عشق او را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. او از تشنگی عاطفی‌اش و تلاش برای یافتن آب حیات در عشق می‌گوید، همچنین به غم و اندوهی که از بی‌وفایی محبوبش متحمل شده اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به حالتی از جنون و سرخوشی ناشی از عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که در این شهر دیگر جایی برای عقل خود ندارد. در کل، شعر تجلی اندوه و زیبایی عشق را به تصویر می‌کشد.