شمارهٔ ۴۶۸ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یوسف از حلقه به گوشان تو دیدم گفتم
آنچه در چاه زنخدان تو دیدم گفتم
کفر را باعث جمعیت ایمان در خواب
چون خم زلف پریشان تو دیدم گفتم
با صبا عزم سفر تا سر کویش دارم
هر که از خانه به دوشان تو دیدم گفتم
نیست لایق که نشینی تو به چشم همه خلق
آنچه در مرتبه [و] شأن تو دیدم گفتم
نسبتی نیست شکر را به لب شیرینش
[طوطیی] در شکرستان تو دیدم گفتم
از کمند تو رها یافته در عالم نیست
آسمان را ز اسیران تو دیدم گفتم
دل خون بستهٔ من نیشتری می خواهد
از دل خویش به مژگان تو دیدم گفتم
در کتاب دل صدپاره سعیدا امروز
غزل لایق دیوان تو دیدم گفتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیباییهای معشوق خود اشاره میکند و به بیان احساسات و تصورات خود میپردازد. او از طریق تصویرسازیهای مختلف نظیر حلقه، چاه، زلف و طوطی، عشق و جذابیت معشوق را توصیف میکند. شاعر احساس میکند هیچکس به اندازه معشوقش لایق نیست و از کیمیای عشق و بازیگوشی او سخن میگوید. او همچنین به دردی که در دل دارد اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که اشعارش شایسته معشوقهاش است.