شمارهٔ ۴۷۳ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به قطع هستی خود خوب دستیار خودم
همیشه میل کش چشم اعتبار خودم
اگرچه تشنه لبم دیده بحر استغناست
چو آب می روم عمر در کنار خودم
چنان ز خویش برون رفته ام که شد عمری
نشسته ام شب و روز و در انتظار خودم
ز بیم آه جگرسوز خویشتن دایم
چو ابر منتظر چشم اشکبار خودم
گرفته عقل به دست اختیار من زان ره
همیشه در پی بگسستن مهار خودم
از آن زمان که تو را عین خویشتن دیدم
دگر چو آهوی چشم بتان شکار خودم
ز فکر رفته سعیدا هوای سیر وطن
از آن زمان که غریب دیار یار خودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حس عمیق تنهایی و جدایی شاعر از خود و جامعهاش است. شاعر احساس میکند که در جستجوی خود و حقیقت وجودش در حال زندگی است. او از تشنگی و کمبود عشق و ارتباط رنج میبرد و هر لحظه به انتظار بازگشت به خود و وطنش است. این اشتیاق به وصل و تجدید ارتباط با خویشتن و جایگاهش نشاندهنده نگرانی و احساس بیقراری اوست. در کل، شعر تلاشی است برای درک بهتر خود و عشق، در کنار حس غم و انتظار.