شمارهٔ ۴۷۸ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو بلبل از خس و خار چمن کاشانهای دارم
برای برق حسن گل عجایبخانهای دارم
نه در شهر است آرامش نه در صحراست تمکینش
نمیدانم چه سازم خاطر دیوانهای دارم
تو مشغولی به خویش ای زاهد و من فارغم از خود
تو تسبیحی به کف داری و من پیمانهای دارم
حکایتهای من از پا دراندازد جهانی را
ز سر گر بگذری از سرگذشت افسانهای دارم
از آن سررشتهٔ کارم سری بر روشنی دارد
که همچون شمع، من در سوختن پروانهای دارم
در آن وادی که مجنونش منم ای سیل بیمنت
گذارت گر بدان جا اوفتد ویرانهای دارم
شکستی دل سعیدا را و با بیگانهای می خوردی
نگفتی هیچ از خود بیخبر دیوانهای دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و زشتیهای زندگی و عشق اشاره میکند. او مانند بلبل از خس و خاری که در چمن وجود دارد، یاد میکند و میگوید که در دلش یک خانه از زیباییهای گل دارد. شاعر نشان میدهد که نه در شهر و نه در بیابان آرامش ندارد و دچار آشفتگی است. او به زاهدی که مشغول عبادت است اشاره میکند و خود را آزاد از قید و بند میداند. روایتهای او میتواند روحها را به شدت تحت تأثیر قرار دهد و او از حسینتی که در دل دارد تیرگیها را روشن میکند. شاعر از عشق و دیوانگی اش میگوید و به جایگاه خود در دنیایی که دیگران آن را ویرانه میدانند، افتخار میکند. در نهایت، او از ناکامیها و دردهای خود سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که دیگران از درونش بیخبرند.