شمارهٔ ۴۷۴ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
همچو گرداب در قفای خودم
گرچه سرگشته ام به جای خودم
با بد و نیک کس چه کار مرا
راهبم در کلیسای خودم
به امید ثمر نه بی برگم
من نیم گرچه بینوای خودم
نیست گشتم به هست پیوستم
بیخودم گرچه با خدای خودم
می کنم جنگ و صلح، خود با خود
شکن سنگ مومیای خودم
نیستم احتیاج با دگری
گرچه شه نیستم گدای خودم
در ره دوست تا قدم زده ام
بی تکلف که خاک پای خودم
سعد و نحس خودم سعیدا خود
گاه جغد و گهی همای خودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تداخل احساسات و تناقضات درون خود اشاره میکند. او از سردرگمیاش در زندگی میگوید و اینکه با وجود مشکلات، به دنبال امید و ثمر است. شاعر بیان میکند که هرچند احساس تنهایی میکند، اما ارتباطش با خدا را معتبر میداند. او در تقابل با خود و همچنین با دیگران قرار دارد و به جنگ و صلح درون خود اشاره میکند. در نهایت، او نه به دیگران نیاز دارد و نه به شهرت، بلکه به دنبال حقیقت در وجود خود و پیگیری راه دوست است.