شمارهٔ ۴۸۰ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به بوی زلف جانان پیچ و تاب ساکنی دارم
چو بخت خویشتن امروز خواب ساکنی دارم
ز سردی های اوضاع فلک طبعم نمی جوشد
در این مینای سنگین دل شراب ساکنی دارم
نمی ریزم به روی خاک هر در اشک حاجت را
صدف آسا درون سینه آب ساکنی دارم
چو کوه از جای خود در دامن صحرا نمیجنبم
نه مجنونم سرابم اضطراب ساکنی دارم
ز یاد اهل رفتنم را کس نمیبیند
چو عمر بی وفا من هم شتاب ساکنی دارم
به یاد خال آن عارض که صد خرمن ز دل دارد
چو مور تنگدل با خود حساب ساکنی دارم
خیال روی او از دل سعیدا برنمیخیزد
در این ویرانه دایم آفتاب ساکنی دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق و درونی شاعر نسبت به محبوبش پرداخته است. او از پیچ و تاب زلف محبوب و خواب ساکن بختش سخن میگوید و به سردی اوضاع اشاره میکند که مانع جوشان بودن طبع او شده است. شاعر در ذهنش احساسی عمیق دارد و اشک درخواست خود را در دلش نگه میدارد. او از ثبات خود همانند کوهی که از جایش نمیجنبند سخن میگوید، و میگوید حتی اگر کسی به یاد او نیفتد، او همچنان درگیر یاد محبوبش است. در نهایت، خیالش از چهره محبوبش هرگز از دلش خارج نمیشود و او در ویرانی دلش همواره آفتابی از یاد او دارد.