نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۵ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به غیر از دانهٔ دل ز آب چشمش سبزتر دارم

نه هر تخمی که کردم زیر خاک امید بردارم

مرا در راه تقدیر و قضا تسلیم باید بود

که از او هر چه بینم دست بر بالای سر دارم

سراغ دل به غیر از موی او از کس نمی گیرم

که ز این گم گشته،‌ زلف او خبر دارد خبر دارم

دلم آیینهٔ حق است من عکس جمال او

چو با من او نظر دارد منش با او نظر دارم

سعیدا از رخ خورشید مانندش نمی ترسم

ز زلف و کاکل و چشم سیاه او حذر دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و وابستگی خود به معشوق اشاره می‌کند. او می‌گوید که غیر از عشق و احساساتش، چیز دیگری به جز امید ندارد و باید به تقدیر و سرنوشت خود تسلیم باشد. شاعر تنها دلش را به موی محبوبش می‌سپارد و از دیگران طلب محبت نمی‌کند. او خود را مانند آیینه‌ای می‌داند که تصویر محبوبش را در خود دارد و به همین دلیل از دیدن محبوبش نمی‌ترسد. در نهایت، شاعر از زیبایی‌های محبوبش سخن می‌گوید و از عناصر دیگر زیبایی‌ها هراس دارد.