شمارهٔ ۴۸۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تنی چند بید لرزان و روان ساکنی دارم
زمین بی قرار و آسمان ساکنی دارم
نمی آید ز ضعف تن، خدنگ آه من تا لب
که از دست توانایی کمان ساکنی دارم
چو گل در غنچهٔ طبعم به صد رنگ است حرف اما
به هنگام سخن گفتن زبان ساکنی دارم
چو تصویرم نباشد اختیار پیش و پس رفتن
به دست نارسای خود عنان ساکنی دارم
نه چون بلبل دل هر غنچه را خون کرده ام دایم
نسیم آسا به گوش گل فغان ساکنی دارم
به امیدی که بوی پیرهن از مصر می آید
در این وادی به هر جا کاروان ساکنی دارم
سعیدا هیچ گه بی غم ندیدم خاطر خود را
در این ویرانه دایم میهمان ساکنی دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات و درونمایههای عاطفی خود صحبت میکند. او با استعارههایی مانند "بید لرزان" و "زمین بیقرار" به ناپایداری درونی و عدم ثباتش اشاره دارد. او بیان میکند که حتی وقتی از ضعف رنج میبرد، نمیتواند احساساتش را به درستی ابراز کند و در سخن گفتن دچار مشکل است. شاعر به تشبیه طبع خود به گل در غنچه میپردازد که حرفهای زیادی برای گفتن دارد اما در عمل قادر به بیان آنها نیست. او احساس میکند که کنترل زندگیاش را از دست داده و دلش به خون کشیدن غنچهها نیست، بلکه تنها به گوش گل فریاد میزند. وی به امید شنیدن بوی پیراهن از سرزمین دور (مصر) در این وادی انتظار کشیده و در این مکان بیروح و ویران، همیشه درگیر غم و اندوه است. در نهایت شاعر به عدم قرار و آرامش خود اشاره کرده و نشان میدهد که دائم در حال میهمانی غم و ناامیدی است.