نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۴ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از دم تیغ غم او هر نفس خون می‌خورم

کس نمی‌داند که من این باده را چون می‌خورم

همت عالی به مردن تشنه لب راضی‌تر است

کاسهٔ آبی که من از دست جیحون می‌خورم

در دل شوریدهٔ من قوت شادی نماند

بس شکست از لشکر غم در شب خون می‌خورم

تکیه‌ام تا گشته همت، فکر بس گردیده پاک

خرقه موزون کرده‌ام در فقر و مضمون می‌خورم

این پشیمانی ندارد سود ساقی می بیار

چون نخوردم پیش از این بد کردم اکنون می‌خورم

ای سعیدا از شراب ناب و لعل کام‌بخش

چون تو مَنعَم می‌کنی من بعد بی‌چون می‌خورم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از غم و اندوه عمیق شاعر حکایت می‌کند. او در هر نفس خود از غم می‌نوشد و کسی نمی‌داند که او چگونه با این درد کنار می‌آید. شاعر به مرگ با سربلندی راضی‌تر است و به آبی که از جیحون می‌نوشد، حسی ندارد. آنچه در دل او مانده، شادی نیست و به خاطر ضربات غم، دچار شکست شده است. او به تکیه‌گاه‌هایی اشاره می‌کند که همت و فکر او را پاک کرده و در فقر و درک معنوی‌اش تأمل می‌کند. او بر این باور است که پشیمانی و اندوه ندارد و در حال حاضر به خاطر تجربه‌های گذشته‌اش، به نوشیدن شراب ادامه می‌دهد. در پایان شاعر از لذت‌های زندگی و شراب ناب سخن می‌گوید و به نعمت‌ها اشاره می‌کند که او را از دردها رهایی می‌بخشند.