نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۵ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگیرم گوشه از راه خدنگت گر گمان باشم

زمین بوس تو می آرم بجا گر آسمان باشم

خبردار از تو می گردم چو از خود بی خبر گردم

نشانت می توانم داد چون من بی نشان باشم

سرافرازی توانم کرد با گردون در این میدان

گر اول قابل قربان تیغ امتحان باشم

به نام خود توانم گشت عالمگیر در عالم

چو عنقا من هم از چشم خلایق گر نهان باشم

بزن آتش سعیدا در جهان رنگ و بو آخر

چو بلبل چند در فکر و غم این آشیان باشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق به معشوق است. شاعر بیان می‌کند که اگر در مسیر عشق گام بردارد، حتی اگر به جایی نرسد، باز هم ارزشمند است. او به عظمت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید در صورت بی‌خبری از خود، می‌تواند نشانه‌ای از معشوق را بیابد. شاعر همچنین به امکان سرافرازی در میدان عشق با وجود سختی‌ها اشاره می‌کند. او به شناخت و تأثیر خود در دنیا فکر می‌کند و در نهایت به غم و اندوه ناشی از عشق و دل‌تنگی خود می‌پردازد، خواستار شعله‌وری در دل و جان خود است.