نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۹ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ندارد منت بار لباس از هیچ کس دوشم

نباشد چون کمان غیر از خدنگ غم در آغوشم

چو افلاطون به وحدت سال ها در خم کنم مسکن

چو می با خام طبعان و هواخواهان نمی جوشم

به چندین جامهٔ ارزق که ای زاهد به برداری

تو عیب من نمی پوشی و من عیب تو می پوشم

ز خود رفتم نرفتم هیچ گه از یاد [و] فکر غم

بسی گشتم چو دیدم در دل شادی فراموشم

به فریاد کجا خم می رسد یا شیشه یا ساغر

مگر دریا شود می تا کند یک لحظه مدهوشم

ز حرف سخت سنگ کودکان بهتر که از دردش

نشد پر خاطر دیوانه ز این پر شد از آن گوشم

شب وصلش نبودم باخبر از نشئهٔ مجلس

سعیدا بر دل امروز یاد صحبت دوشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر بیان می‌کند که به کسی دین ندارد و تحت تأثیر دیگران نیست. او غم را در دل دارد و به یاد زندگی خود و جستجوی خوشبختی می‌افتد. شاعر روی وحدت و آرامش روحی تأکید دارد و از دنیای زاهدان و قضاوت‌هایشان دلزده است. او به یاد محبت و دوستی‌هایی که داشت، حسرت می‌خورد و اشاره می‌کند که در یاد غم خود غوطه‌ور شده و در جستجو برای شادی است. در نهایت، شاعر به یاد جلسه‌ای و شبی که از وصل معشوق می‌گذشته، حسرت می‌خورد و اذعان می‌کند که دلش هنوز به آن لحظات پیوند خورده است.