شمارهٔ ۴۹۳ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
باز حرف از ناز خوبان می زنم
طعنه ها بر کفر و ایمان می زنم
همچو زلف از مصحف روی بتان
بعد از این فال پریشان می زنم
می کنم جان را بر آن لب پیشکش
سنگ بر لعل بدخشان می زنم
نیستم آنگاره لیک انگاره را
تا شوم هموار، سوهان می زنم
گر در و دیوار از دستم شکست
بعد از این سر در بیابان می زنم
شیشه ام چون ابر گر پر می شود
خیمه در صحن گلستان می زنم
کشور جانان سعیدا رو نمود
پشت پا بر عالم جان می زنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و ناز معشوق صحبت میکند و با طعنههایی به مسائل دینی و ایمانی اشاره میکند. او بیان میکند که همچون زلفهای معشوق، به سرنوشت خود مینگرد و احساساتش را بینظم و پریشان میسازد. شاعر جانش را به عشق معشوق تقدیم کرده و در عین حال اگر به شکستهایی دچار شود، به بیابان خواهد رفت. او همچنین از حالتی شبیه به ابر سخن میگوید و میخواهد در دل گلستان، خیمهای برپا کند. در نهایت، او با اشاره به کشور محبوبش، بر تمام دنیا پشت پا میزند تا به عشق واقعیاش برسد.