شمارهٔ ۴۹۰ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بنمای رو که والهٔ آن روی چون گلم
قربان شوم تو را چه کنم بی تحملم
یک ساغر شراب میسر اگر شود
در بزم روزگار ز اهل تجملم
دزدیده هم نکرده فلک سوی من نظر
در روزگار، سرمهٔ چشم تغافلم
در هر ظهور عشق ظهوری دگر کند
در شهر و کوچه ها سگ و در باغ بلبلم
تا مرغ دل ز دانهٔ خالش طمع برید
نی در شکنج زلف نه در قید کاکلم
از جا به هیچ باب سعیدا نرفته ام
چون خانه زاد صبر و مرید توکلم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و احساسات عمیق شاعر میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق و دلتنگیاش سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه محبتش او را بیتاب کرده است. او به دنیای پر زرق و برق و تجمل اشاره میکند و میگوید در میان این جهان، بیتوجهی زمان به او را احساس میکند. شاعر در جستجوی عشق و زیبایی است و به رغم سختیها، همچنان در پی معشوقش میباشد. در نهایت، او تأکید میکند که هرگز از محبت و وفاداری به معشوقش کم نمیکند.