نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۶ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من نه آنم که زنم ساز و به خود گریه کنم

خنده بر چرخ بد انداز و به خود گریه کنم

نیست جا این قدر شمع مرا چون فانوس

تا کشم شعلهٔ آواز و به خود گریه کنم

بنما سرو قد خویش که من فاخته وار

تا شوم از همه ممتاز و به خود گریه کنم

نیست آشفتگیم از گل رخسار کسی

چون خیال تو کنم ناز و به خود گریه کنم

من حسرت زده را باده از آن خم مدهید

که خبردار شوم باز و به خود گریه کنم

چرخ اگر آب دهد از دم تیغ تو شوم

همچو فواره سرافراز و به خود گریه کنم

سخت ماتم زده ام نوحه گران می خواهم

تا شوندم همه دمساز و به خود گریه کنم

بستم احرام که با نغمه روم همچو خیال

در سراپردهٔ آواز و به خود گریه کنم

شکوه چون مدعیم نیست سعیدا ز کسی

گله از خود کنم آغاز و به خود گریه کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر بیان می‌کند که او فردی نیست که به تنهایی و بی‌دلیل خود را گریان کند. او به زیبایی و خوشی‌های زندگی اشاره می‌کند و می‌خواهد شادی خود را با دیگران تقسیم کند. شاعر نمی‌خواهد در تنهایی غمگین باشد، بلکه می‌خواهد از زیبایی‌ها لذت ببرد و با نغمه و آواز، احساسات خود را بروز دهد. او به اندوه خود اشاره کرده و از حسرت و ناامیدی رنج می‌برد، اما در عین حال به جستجوی زیبایی و شادی می‌پردازد و از خود می‌خواهد که بر غم‌هایش غلبه کند. در نهایت، شاعر به تنهایی و درون‌نگری خود می‌پردازد و می‌خواهد از دل‌تنگی‌هایش فرار کند.