نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۷ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گاه چون ظاهرپرستانش عبادت می‌کنم

لیک از آن بسیار می‌ترسم که عادت می‌کنم

من ز موجودات تحقیق وجودش کرده‌ام

سیر وحدت را نهان در عین کثرت می‌کنم

می‌کنم دل را به مژگان سیاهی روبه‌رو

ساده بود این لوح پیش از این، منبت می‌کنم

می‌فشانم اشک خون‌آلوده بر خاک درش

از برای مردم بیمار شربت می‌کنم

می‌تراشم هر زمان از دل بتی کو آذری

تا ببیند قدرت حق را چه صنعت می‌کنم؟

می‌توانم دل ز نیش خنجرش گیرم به زور

در میان جان است با آن من مروت می‌کنم

ساقیا گر عمر باشد نذر کردم بعد از این

خدمت این دور تا دور قیامت می‌کنم

روزیم خون جگر شد بر سر این کو مدام

می‌دهم دل را دل و راضی به قسمت می‌کنم

گه روم خود، گه رود دل، گه رود جان بر درش

من حریفم پاسبانی را به نوبت می‌کنم

این دل غمدیده را از رفتن بی‌جا بسی

گاه وحشت گه شکایت گه نصیحت می‌کنم

گر ز زلفش حلقه‌ای افتد سعیدا در کفم

حلقه‌ها در گوش استغنا و همت می‌کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق شاعر دربارهٔ عشق و ارتباط با معشوق می‌پردازد. شاعر در آغاز بیان می‌کند که گاه به ظاهرپرستی و عبادت معشوق مشغول می‌شود، ولی نگران است که به این عادت دچار شود. او دربارهٔ تحقیق وجود معشوق و سیر در وحدت در عین کثرت سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه زیبایی و عشق او دلش را به سمت خود می‌کشد. شاعر اشک‌های خون‌آلودش را بر خاک معشوق می‌ریزد و از دلش بت‌هایی می‌تراشد تا قدرت حق را ببیند. او همچنین بیان می‌کند که می‌تواند از نیش خنجر معشوق بگریزد و به نوعی استقلال عاطفی دست یابد. با وجود این، نذر کرده که در خدمت معشوق باشد و به تحمل سختی‌ها و دردهای ناشی از عشق و جدایی ادامه دهد. شاعر در انتها به نوسانات عواطفش اشاره می‌کند و می‌گوید که گاهی خود را در حال رفت‌وآمد بین عشق و غم می‌یابد. همچنین به تأکید بر ارزش وجودی معشوق و تأثیر او بر زندگی‌اش پرداخته و انتظارات و آرزوهایش را از این عشق ابراز می‌کند.