شمارهٔ ۵۰۰ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
می سزد گر کله خویش به سر کج بینم
من که چون لاله ز خون دل خود رنگینم
چون فلک نی به هوای دل خود در چرخم
چون زمین بار جهان می کشم و تسکینم
ظاهرم رنگ دگر دارد و باطن دیگر
بدنم گرچه ز خاک است به جان سنگینم
باده چون نوشم و دلجمع چسان بنشینم
من که از شادی بسیار چو گل غمگینم
فرس فکر نرانم به هوای رخ کس
دایماً پیروی شاه کند فرزینم
بسته بادا در آن باغ سعیدا بر من
که خلد خار ندامت به کف گلچینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر از احساسات عمیق و تناقضاتی که در زندگی خود تجربه میکند سخن میگوید. او به کجروی سر خود اشاره میکند و با اشاره به لاله، رنگین شدن وجودش از درد و رنج را بیان میکند. شاعر به احساس سنگینی در وجود خود اشاره میکند و میگوید که اگرچه ظاهرش متفاوت است، باطنش دچار ناراحتی است. با نوشیدن باده، او به دنبال شادی است اما در واقع از درون غمگین است. شاعر نشان میدهد که چگونه در دنیای بیرونی، پیروی از شهوات و آرزوها میکند، در حالی که درونش گرفتار ندامت و اندوه است. در نهایت، او آرزوی آرامش و رهایی از این حالت و بازگشت به باغ سعادت را دارد.