شمارهٔ ۵۰۴ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دامان دل ز گرد هوس چیده می روم
این کوه قاف بین که چه بریده می روم
ز این تنگنا چو شعلهٔ آتش به دود آه
آخر ز دست حادثه پیچیده می روم
در شاهراه عالم معنی فتاده سیر
چشم از عیان ثابته پوشیده می روم
در هر قدم که در ره او می نهم به صدق
از هر جمال خدا دیده می روم
از عالم فنا به جهان بقا گذر
این طرفه منزلی است که خوابیده می روم
خود را ز چشم محرم [و] نامحرم جهان
در جامهٔ برهنگی پوشیده می روم
مجنون صفت سلوک نکردم طریق عشق
این راه را من از همه پرسیده می روم
هر کس که می رود ز جهان گریه می کند
الا فقیر بر همه خندیده می روم
هرگز در این سفر به خودم آشتی نشد
دایم ز خود بریده و رنجیده می روم
در بودنم رضای تو گر نیست غم مخور
من دست خویش و پای تو بوسیده می روم
از نیک و بد هر آنچه سعیدا در این ره است
چون صانعش یکی است پسندیده می روم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به سفر روحانی و جستجوی حقیقت میپردازد. او از دنیای مادی و آرزوهای دنیوی فاصله میگیرد و به سوی معنای عمیقتری از زندگی حرکت میکند. شاعر احساس درد و رنج دوران را به تصویر میکشد، اما در عین حال از مسیر عشق و معرفت حرکت میکند. او در این راه با خود به آشتی نرسیده و همیشه از خود جدا شده است. او به این واقعیت اشاره میکند که در این سفر، اگر چه دیگران ناراحت و نگران هستند، او با لبخند پیش میرود و در نهایت، هر آنچه در این مسیر برایش پیش میآید را با رضایت میپذیرد، زیرا شالودهاش بر پایه وحدت الهی است.