شمارهٔ ۵۰۶ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر کمر زرین و یا زر در کمر بربسته ایم
از خیال خاطر آن سیمبر بربسته ایم
آن چنان گرد تعلق را ز خود افشانده ایم
کز غبار راه، احرام سفر بربسته ایم
رشتهٔ تسبیح جان سازیم تا از تار زلف
عمرها شد ما به این نیت کمر بربسته ایم
از درون باشد که حرف [آشنایی بشنویم]
گوش خود بر حلقهٔ بیرون در بربسته ایم
بهر زینت خلق بر دستار خوش پیچیده اند
غافلند از آن که بر سر درد سر بربسته ایم
هر دو آزادیم می گویند ما و سرو را
لیک کی ما همچو او دل بر ثمر بربسته ایم؟
گر یکی مرغیم و گر سیمرغ در نزد قضا
دست و پا گم کرده ایم و بال [و] پر بربسته ایم
در تماشای جهان با خلق یکسان نیستیم
مردمان دل بسته اند و ما نظر بربسته ایم
تا سعیدا غیر را در بزم او نبود رهی
از کمال رشک ما بر خویش دربر بسته ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون تعلقات دنیوی، خودآگاهی و رهایی از قید و بندهای ظاهری میپردازد. شاعر به توصیف وضعیتی میپردازد که در آن، اگرچه به ظواهر نیکو و زینتها پرداخته شده است، اما در واقع تلاشی برای جدا شدن از وابستگیها و رسیدن به حقیقت درونی وجود دارد. او اشاره میکند که افراد به ظواهر و زینتهای دنیوی مشغولند در حالی که خود را به دردها و دغدغههای درونی فراموش کردهاند. شاعر بیان میکند که در این مسیر از تعلقات دنیوی رها شده و خواهان درک معنای عمیقتری از زندگی هستند. در نهایت، او از یکتایی و برتری در درک حقیقت خبر میدهد و بر این نکته تأکید میکند که از کمال خود در درون، نیازی به تلاش برای جلب توجه دیگران ندارند.