نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۸ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عالم تمام یک نظر است و ندیده ایم

این مرغ زیر بال و پر است و ندیده ایم

غافل نشسته ایم ز شمشیر باز دهر

گویا به پیش رو سپر است و ندیده ایم

از بس خیال روی تو حیرت فزوده است

چون نور دیده در نظر است و ندیده ایم

ما را حدیث دوست به دست فراق داد

خوش وعده ها که در خبر است و ندیده ایم

آن کس که دست بر سر همیان نهاده است

در زیر بار تا کمر است و ندیده ایم

چون مردم دو چشم در این تکیه گاه، یار

با ما همیشه سر به سر است و ندیده ایم

گردیده ایم جمله ولی روی یار را

از مهر برهنه تر است و ندیده ایم

سوی بت زمانه سعیدا به سهو هم

تا گردنش در آب زر است و ندیده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تعجب و حیرت شاعری است که به بررسی جهان و وجود محبوب می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که ما از زیبایی‌ها و واقعیات اطراف خود غافل هستیم و به چیزهایی که واقعاً در زندگی‌مان رخ می‌دهد، توجه نمی‌کنیم. او از حسرت فراق دوست صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که در دل شوق و اشتیاق به معشوق همچنان در غفلت به سر می‌بریم. در نهایت، شاعر از نادیده گرفتن زیبایی‌ها و حقیقت‌های زندگی گلایه می‌کند و به ما یادآوری می‌کند که به دقت بیشتری به جهان و روابط اطراف‌مان بنگریم.