شمارهٔ ۵۰۹ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عزلت گزیده ایم به عزت رسیده ایم
صحت شدیم تا که ز صحبت بریده ایم
غافل مشو ز چشم حوادث که در دمی
همچون نگه ز دیدهٔ بینا بریده ایم
هر موج خیز گریهٔ ما بحر خون بود
با نوح، این تلاطم طوفان ندیده ایم
آیینه جام باده و تخت است تخته پوست
ما قصهٔ سکندر و دارا شنیده ایم
در آرزوی خانهٔ آن خانمان خراب
هر کوچه ای که بود به عالم دویده ایم
بد می رسد به گوش، صدای گرفت و گیر
تا از میان خلق چو آهو رمیده ایم
جز خال دانه ای نبود آرزوی ما
در سبزه زار سنبل و ریحان چریده ایم
کردیم گریه گر دم آبی رسیده است
خون خورده ایم تا لب نانی گزیده ایم
خواهی ز طول عمر سعیدا خبر شوی
چون مغربی گذشته و صبحی دمیده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عزلت و دوری از دنیا و تجلیات آن است. شاعر به بیان تجربیات و احساسات خود میپردازد و به این نکته اشاره میکند که با دوری از جمع، به عزت و صحت دست یافته است. او به سختیها و حوادث زندگی اشاره میکند و میگوید که دلباخته به زیباییهای دنیا بوده اما در عین حال از درد و غم دور نیست. عشق به وطن و جستجوی آرامش در میان مشکلات و دردها از مضامین دیگر شعر است. در نهایت، شاعر به مفهوم گذر عمر اشاره میکند و تجربیات زندگیاش را به عنوان درسهایی برای آینده مطرح میسازد.