نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۷ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نی چو اهل دور ما هم ناسپاس افتاده ایم

شکر از یاران همین ما خودشناس افتاده ایم

خامهٔ ما در ره سیل حوادث گشته راست

ما چرا بیهوده در فکر اساس افتاده ایم

پای در بحر سماع ننهاده برگردیده ایم

چشم را پوشیده در چاه قیاس افتاده ایم

عمرها شد روی مهر از ماهرویان رو نداد

ما از این آیینه ها چون انعکاس افتاده ایم

بی وقوفی های گردون شد ز ما ظاهر به خلق

بخیهٔ بیجا سعیدا بر لباس افتاده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد حال و اوضاع جامعه و خودشناسی می‌پردازد. شاعر به عدم سپاسگزاری مردم از یکدیگر و غفلت آن‌ها از واقعیت‌های زندگی اشاره می‌کند. او به ناامیدی و بی‌عملی در مقابل حوادث اشاره دارد و می‌گوید که ما در عمق مسائل گرفتار شده‌ایم و به جای حرکت به سمت حقیقت، در تفکرات بی‌فایده غرق شده‌ایم. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که ما از دنیای واقعی دور افتاده‌ایم و در جهل و نادانی به سر می‌بریم.